وقتی که گریه میکنن ———-> مثل بچه های شیش ماهه حتما باید نازش کنی تا آروم شه
پسراااااا دست جیغ هوووراااااا
یک روز توی پیاده رو به طرف میدان تجریش می رفتم... از دور دیدم یک کارت پخش کن خیلی با کلاس ، کاغذهای رنگی قشنگی دستشه
ولی به هر کسی نمیده!
خانم ها رو که کلا تحویل نمی گرفت و در مورد آقایون هم خیلی گزینشی رفتار می کرد و معلوم بود فقط به کسانی کاغذ رو می داد که مشخصات خاصی از نظر خودش داشته باشند ، اهل حروم کردن تبلیغات نبود...
احساس کردم فکر می کنه هر کسی لیاقت داشتن این تبلیغات تمام رنگی گرون قیمت رو نداره ،لابد فقط به آدمهای باکلاس و شیک پوش و با شخصیت میده!
از کنجکاوی قلبم داشت می اومد توی دهنم...!!!
خدایا ، نظر این تبلیغاتچی خوش تیپ و با کلاس راجع به من چی خواهد بود؟!
آیا منو تائید می کنه ؟!!
روزی روزگاری پسرک فقیری زندگی می کرد که برای گذران زندگی و تامین مخارج تحصیلش دستفروشی می کرد. از این خانه به آن خانه می رفت تا شاید بتواند پولی بدست آورد. روزی متوجه شد که تنها یک سکه ۱۰ سنتی برایش باقیمانده است و این درحالی بود که شدیداً احساس گرسنگی می کرد. تصمیم گرفت از خانه ای مقداری غذا تقاضا کند. بطور اتفاقی درب خانه ای را زد. دختر جوان و زیبایی در را باز کرد. پسرک با دیدن چهره زیبای دختر دستپاچه شد و به جای غذا، فقط یک لیوان آب درخواست کرد.
دختر که متوجه گرسنگی شدید پسرک شده بود به جای آب برایش یک لیوان بزرگ شیر آورد. پسر با تمانینه و آهستگی شیر را سر کشید و گفت: «چقدر باید به شما بپردازم؟». دختر پاسخ داد: «چیزی نباید بپردازی. مادر به ما آموخته که نیکی ما به دیگران ازایی ندارد.» پسرک گفت: «پس من از صمیم قلب از شما سپاسگذاری می کنم»
سال ها بعد دختر جوان به شدت بیمار شد. پزشکان محلی از درمان بیماری او اظهار عجز نمودند و او را برای ادامه معالجات به شهر فرستادند تا در بیمارستانی مجهز ، متخصصین نسبت به درمان او اقدام کنند.
دکتر هوارد کلی، جهت بررسی وضعیت بیمار و ارائه مشاوره فراخوانده شد. هنگامی که متوجه شد بیمارش از چه شهری به آنجا آمده برق عجیبی در چشمانش درخشید. بلافاصله بلند شد و به سرعت به طرف اطاق بیمار حرکت کرد. لباس پزشکی اش را بر تن کرد و برای دیدن مریضش وارد اطاق شد. در اولین نگاه او را شناخت.
سپس به اطاق مشاوره باز گشت تا هر چه زود تر برای نجات جان بیمارش اقدام کند. از آن روز به بعد زن را مورد توجهات خاص خود قرار داد و سر انجام پس از یک تلاش طولانی علیه بیماری، پیروزی از آن دکتر کلی گردید.
آخرین روز بستری شدن زن در بیمارستان بود. به درخواست دکتر هزینه درمان زن جهت تائید نزد او برده شد. گوشه صورتحساب چیزی نوشت. آن را درون پاکتی گذاشت و برای زن ارسال نمود.
زن از باز کردن پاکت و دیدن مبلغ صورتحساب واهمه داشت. مطمئن بود که باید تمام عمر را بدهکار باشد. سرانجام تصمیم گرفت و پاکت را باز کرد. چیزی توجه اش را جلب کرد. چند کلمه ای روی قبض نوشته شده بود. آهسته آن را خواند:
«بهای این صورتحساب قبلاً با یک لیوان شیر پرداخت شده است . . . »
*پیدا کردن یه پسر وفا دار...از پیدا کردن یک مارمولک پرنده ی ..سخن گوی..سرخابی..تو اقیانوس آرام ..سخت ترههههههههههه....!!!!
*داداشای گل جون هرکی دوس دارین یه ذره به فکرمردمم باشین دیگه...
این یقه تونوکه تا کمربندتون بازمیذارین اصن به جهنم
ولی این موهای جلوتونو فر نکنین یااینکه ببافین .
فکرنمیکنین ادم وقتی شماهارومیبینه اززندگی سیر میشه!!!!!!!!!!
*تو بهشت قرار بود هر کی زن ذلیله بره جهنم
همه مردهای زن ذلیل واستادن یک ور به جز یه نفر ازش پرسیدن تو زن ذلیل نیستی که اینجا واستادی گفت :نه زنم گفته اینجا واستا از جات هم تکون نخور
*داریم کم کم نزدیک میشیم به روزی که یه پسر از خودش عکس بزاره زیرش
.
.
.
.
بنویسه اینم من بدون آرایش!!!
خخخخخخخخخ
*ای خداااااااااااا
پسره جوراب پوشیده ساق کوتای دخترونه با گلای صورتی...
آخه من چ جوری بزنم بکشمش ک طبیعی جلوه بده؟!
*فرق باطری با مرد چیست؟ باطری اقلا یک قطب مثبت داره ولی مرد هیچ چیز مثبتی نداره !
*اگه خدا مردها را نمی آفرید چی می آفرید؟
1. چیز خاصی نمی آفرید
2. پیراشکی
3. خروس دریایی
4. فضای خالی
*بلاخره بعد سالها یه پسر خوب پیدا کردم !
.
.
....
داشتم با تعجب نگاش میکردم که یهو از خواب پریدم :|
والاااااااااااا ااااااااااااااا ااااااااااااااا اااااااا
توجه کردین بعضی از پسرا بعداز چند ماه که بازور میرن حمام وقتی میان بیرون رد میشن انگار مهتابی از جلوتون رد میشه؟
لامصب چه کاری میکنن این چرکا...
بچه ها سلام
امروز یه وبلاگ برای خودم درست کردم
هر کسی خواست میتونه بیاد ببینه
اینم آدرسش
shadikhoone.blogsky.com
مرسی از همه